آخرین خبرها

  کد مطلب:602
 3185بازدید
 0

داستان زیبای مراقبت

 دختر جوان هم حرفش را زد: همون طور که خودت می‌دونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره... باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد، اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان.

 

[…]

پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت: تو نگران چی هستی؟ 

 دختر جوان هم حرفش را زد: همون طور که خودت می‌دونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره... باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد، اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان. 

پسر جوان آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت... 

هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع و ویلچر نشین شد. 

پسر جوان رو به مادرش گفت: بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟ 

مادر پیرش با عصبانیت گفت: مگه من مُردم که ببریش آسایشگاه؟ خودم تا موقعی که زمین‌گیر نشدم ازش مراقبت می‌کنم. 

پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد. 

زن جوان انگار با نگاهش به او می‌گفت: شرط ضمن عقد رو باطل کن!







برچسب ها :  
دسته بندی :   سرگرمی / داستانهای خواندنی
آدرس لینک کوتاه:  http://bijaronline.com/?newsid=602
داغ ترین مطالب
دیدگاه کاربران کل نظرات :0
ارسال دیدگاه
 بیجار آنلاین
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با بیجار آن لاین، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید:
1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.
عکس خوانده نمی شود