آخرین خبرها

  کد مطلب:658
 610بازدید
 0

امیرنظام گروسی در آذربایجان ( قسمت سوم ) آخرین قسمت..

امیرنظام در اوایل ورود به تبریز پیغامی به ابراهیم دلقی حلاج که از قبل شرارتهایی داشته است فرستاد و در آن عنوان کرد که در زمان وی خلافکاری و شرارت نکند زیرا جان سالم بدر نخواهد برد. علیرغم این پیغام ، آنان باز شرارت کرده و امیرنظام دستور داد پا به هرکجا بگذارند اگر صاحبخانه به اطلاع وی نرساند خود نیز جزو آنان محسوب خواهد شد .

[…]

 امیرنظام در اوایل ورود به تبریز پیغامی به ابراهیم دلقی حلاج که از قبل شرارتهایی داشته است فرستاد و در آن عنوان کرد که در زمان وی خلافکاری و شرارت نکند زیرا جان سالم بدر نخواهد برد. علیرغم این پیغام ، آنان باز شرارت کرده و امیرنظام دستور داد پا به هرکجا بگذارند اگر صاحبخانه به اطلاع وی نرساند خود نیز جزو آنان محسوب خواهد شد .
آنان به خانه زن بی شوهری پناه بردند و بعد از دو سه روز به اطلاع امیرنظام رسید و حکم کرد ، آنها را محاصره کردند و بالاخره کشته شدند. ابراهیم شالچی و محمد سرخابی نیز از جمله شرورانی بودند که به دست امیرنظام به سزای خود رسیدند. عزل جهانسوز میرزا بعد از عزل به میاندوآب رفت و به محمدعلی غفاری گفت که میاندوآب را محل حبس خود بداند و راضی باشد ، زیرا تا زمانی که امیرنظام در آذربیجان است راضی نیست که محمدعلی غفاری ولیعهد نزدکی شود و به کارهای زشت امیرنظام پی ببرد. او نیز اضافه کرد که امیرنظام ترتیبی داده بود که او را از تهران احضار کننند که و مبادا بعضی از مسائل را به ولیعهد بازگو کند.
قبل از ینکه شاه ایران به سفر فرنگ یرود خواسته بود که فوج سرباز و صد و پنجاه نفر سوار از تبریز روانه استرآباد شود . فوج محمدباقر خاان سرتیپ و سوار رحیم خان چلبیان را مامور این خدمت کردند. محمدباقر خان پس از گرفتن منصب سرتیپ اولی و پانصد تومان اضافه مواجب نتوانست فوج را در این مدت به طرف استرآباد حرکت دهد، چون مواجب این فوج را خورده بود و زمان ورود شاه نزدیک بود ، پس امیرنظام این فوج را به عزیزاله میرزا واگذار کرد.
عزیز اله میرزا با زحمت زیاد فوج را به طرف استرآباد حرکت داد و رجیم خان به خاطر دشمنی امیر آخور با اور که حکومت قراچه داغ با او بود نتوانست صد و پنجاه سوار خود را حرکت دهد ٫ با عده ی کمی سوار به طرف استرآباد حرکت کرد که در زمان ورود شاه اعلام شد که یرباز و سوار رفته است. در سعدآباد نامهی رحیم خان به امیرنظام رسید که در آن نوشته بود با عده ی کمی سوار رفته است و سایر سواران او ... به خاطر دشمنی امیر آخور فراری شده اند.
امیرنظام، امیر آخور را خواست که چرا نسبت به رحیم خان که مامور دیوان است عداوت کردی و نگذاشتی که او به محل ماموریت برود و او را مورد مواخذه قرار داد و تند خویی زیاد نسبت به او کرد و به حضور ولیعصد آمئ و گفت که سوار رحیم خان به خاطر دشمنی امیرآخور تماما حرکت نکرده اند. اگر این خبر به شاه برسد تکلیف چیست؟ ولیعهد چنان که باید و شاید نسبت به امیرآخور سختگیری نکرد ، پس امیر نظام با حالت قهر بیرون آمد که از خدمات آذربایجان استعفا کند. ولیعهد شاهزاده اعتضاد السلطنه فرزند خود را به دنبال امیرنظام فرستاد ولی قبول نکرد. سپس ولیعهد خود را به امیرنظام رساند تا از او دلجویی کند.
محمد علی غفاری را که با امیر آخور دوستی داشت مامور کرد که به امیرآخئر ابلاغ کند که اجازه نارد در رکاب بیاید و عازم قراچه محل حکومت خودش بشود. شاه در مورد کدورت نصرت الدوله و ایمرآخور از غفاری صلاح کار پرسید و او در جواب پیشنهاد کرد امیرنظام را واسطه آشتی آن دو قرار دهند ، بنابراین فردای آن روز امیرنظام به دستور شاه در مورد این مساله با آنان گفتگو کرد. در اسنادی که در کتاب خاطرات محمدعلی غفاری موجود است در ارتباط با ایل شاطرانلو سندی است که در ان نامه امیرنظام به میرزا یوسف خان حاکم وقت خلخال نوشته است که تعدای از طالشی ها به ناموس و عصمت ایل شاطرانلوها تجاوز نموده اند و دوستعلی خان نیز به همین جهت کشته شده است و چند نفر از ایل را کشته و پاره پاره و تعدادی از زنان شاطرانلو را نیز که در خاک طالش زندگی می کردند گرفته و افراد اجنبی داده اند و مال آنان را به غارت برده اند که در آخر این نامه نیز امیرنظام خواهان اولیای دوولت و حکم آنان شده است . در نامه دیکری به یوسف خان نوشته است ، حالا که نصیرخان و اسفندیار خان و ریش سفیدان ایل در تبریز جمع شده اند نماینده ای بفرستند تا تفرقه این ایل را حل کند.!
در سال 1304 اولاد حسن بیگ در مرز عثمانی طغیان کرده و سرانجام به خاک عثمانی نزد محمئ صدیق پسر عبیداله رفت. امیرنظام در ارتباط با مقابله با اولاد حسن بیگ نوشته است ((... چهارصد سرباز در سر حد داریم ، حالا که به آنها تخت آورده اند و قلعه ای را متصرف شده اند و سربازها را دوانده اند....)) و در مورد تعداد سربازان امیرنظام اعتمادالسطنه اعتقاد داشت که تعداد آنان پنجاه نفر بوده است ، نه چهارصد نفر!
در روز یکشنبه بیست و چهارم ماه صفر سال 1307 ه.ق ناصرالدین شاه از سفر اروپا بازگشت و در حوالی تبریز دچار بیماری شد ، سلطان عبدالمجید  میرزا، عین الدوله پسر احمد میرزا عضدالدوله چهل و ششمین پسر فتحعلی شاه که سمت امیرآخوری را داشت این خبر را با خوشحالی به ولیعهد رساند و اندکی بعد شاه سلامت خود را باز یافت و از این موضوع آگاه شد ، امیرنظام به جهت رضایت شاه ، عبدالمجید میرزا را تنبیه کرده ، و اخراج نمود و مجبور کرده به قراچه داغ که تحت حکومت اوست رفته و سوار فراری چلیپانلو را دستگیر کرده ، به استرآباد بفرستد و با این کار وفاداری خود را به شاه ثابت کند. وی باتیید امیرنظام به حکومت ارونق ، انزاب، هشترود و میاندوآب که از شهرهای اطراف آذربایجان است منصوب شده است.
از زمان پیشکاری امیرنظام سندی در دست است که درخواست دایر کردن مکاتب توسط کشیشهای انگلیسی را خواسته است که دلیل آن نیز چنین عنوان کرده است:

(( کشیشهای انگلیسی را نمی توان از امتیازاتی که به سایرین داده شده محروم نمود... چون کشیکهای کاتولیک و غیره در ارومیه و توابع مکاتب دارند... ))







برچسب ها :  امیرنظام, ولیعهد, میرزا, تبریز, استرآباد, میاندوآب, قراچه, امیرنظام گروسی, شیخ فاضل گروسی, بیجار, بیجارسیتی, بیجار بام ایران
دسته بندی :   بیجار / امیرنظام گروسی
آدرس لینک کوتاه:  http://bijaronline.com/?newsid=658
داغ ترین مطالب
دیدگاه کاربران کل نظرات :0
ارسال دیدگاه
 بیجار آنلاین
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با بیجار آن لاین، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید:
1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.
عکس خوانده نمی شود